فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

 

مايكل فين‌گُُلد (1945 -)، منتقد

متولد شيكاگو و ساكن نيويورك است. از سال 1970 تا كنون در مقام منتقد جدي تئاتر امريكا موفق ظاهر شده و كتابهايي هم منتشر كرده، و همچنان به فعاليت خود در روزنامه پرخواننده‌ي ويلج وويس ادامه مي‌دهد. وي در سال 1994 جايزه ملي نقد تئاتر را ربود.


  •  تئاتر در امريكاي دهه‌ي شصت دستخوش تحولات بسيار شد و به دنبال آن نگرش دوران به نمايش، فنون بازي و كارگرداني، مخاطب، محيط اجرا، و نظريه‌ي نقد تئاتر هم دچار تغييرات و اصلاحات بي‌شماري شد تا با روح دوران خود‌ همساز شود. حال در دهه‌ي هفتاد دوباره شاهد تغييرات پرشتابي در دامنه‌ي تئاتر تجربي و مهم‌تر از همه رابطه‌ي آن با جرايد، دانشگاهها، نهادها، بنگاه‌هاي تئاتر، مخاطب و ساير هنرها هستيم.شما به عنوان فردي كه در طول هردو دهه در زمينه تئاتر فعاليت داشته‌ايد چه برداشتي از اين تغييرات به وجود آمده داريد؟

 

آنچه در دهه شصت اتفاق افتاد تغيير اساسي در ماهيت تئاتر آن‌طوري كه خرده‌گروههاي تئاتري دانشگاهي تصور مي‌كنند نبود، بلكه تغيير در ماهيت بنگاههاي تئاتر و موقعيت شان در جامعه امريكايي بود. بخشي از اين تحول اجتماعي ناشي از بروز تكنيك‌هاي تازه‌ي نمايش صحنه‌ و بخشي حاصل جذب اين تكنيك‌ها در سنت جاري تئاتر آن زمان بود كه هرگز دستخوش تحولي اساسي نشده بود. از مهمترين نمودهاي اين تحول توسعه‌ي ملي تئاتر بود كه بشكل متزلزلي الگوگرفته از سيستم اروپايي آن بود كه حال وارد قرن سوم حيات خود مي‌شد.

بعد از آن تغييرات ثانويه و جانبي هم پيش آمد كه عبارت بودند از تغيير نگرش به‌سوي كاربرد انعطاف‌پذيرتر فضاي اجرا، شيوه‌هاي اجراي نمايش كه از قيد ناتوراليسم و اداهاي كليشه‌ي «كلاسيك» مي‌گريزد، استفاده از تاثير بيگانه‌سازي، روايت، و «تئاتر قصه»، تكنيك‌هاي سيرك،‌ تئاتر شرقي، و رقص، ابتكارات تكنيكي، وام‌گيري از پيشرفت‌هاي اخير هنرهاي تجسمي و از زمينه‌هاي ديگري چون زبان‌شناسي ساخت‌گرا و مردم‌شناسي، و ايده‌هاي نمايش‌نويسي كه الگوي رو به انحطاط «نمايش خوش‌ساخت» را كه ساليان سال تنها فرم پذيرفته‌ي اين كشور بود زير پا مي‌گذارند.

اولين نكته درباره اين تغييرات آن كه حرفه‌‌اي هاي جدي تئاتر كه هميشه عملگرا بودند به راحتي و امتنان خاطر اين تغييرات را پذيرا شدند و هرچه را مي‌توانستند استفاده كنند وام گرفتند و چيزهاي ديگر مثل تئوري‌هاي ديرهضم و غالبا اصول و ايده‌آل‌هايي را كه به اين ابداعات معنا مي‌داد دور ريختند. نكته مهم ديگر درباره اين تغييرات آن كه ظاهر كلي تئاتر را چندان تغيير نداده‌اند و همچنان ثانوي و جانبي باقي مانده‌اند. مخاطبان هم كه چيز زيادي درباره جنبه هاي كيفي بازي نمي‌فهمند و تنها ديدن آدم زنده را به تلون دوبعدي روي پرده ترجيح مي‌دهند از ابداعات در سبك اجرا و استفاده از فضاي تئاتري استقبال كردند.

از سوي ديگر تغييرات عمده در نمايش‌نامه‌نويسي امريكايي ناچيز گرفته و مورد خصومت قرار گرفت، لانفورد ويلسون نويسنده‌ي خوبي كه در نمايش‌نامه‌نويسي مرسوم ناتوراليستي از تكنيك‌هاي «تجربي» استفاده مي كند قبول است اما سم شپارد كه دست‌كم همان قدر خوب مي‌نويسد مورد خصومت آشكار قرار مي‌گيرد. هميشه آگاهي كلامي‌ادبي آخرين چيزي است كه تغيير مي‌كند و تشكيلات ادبي ما هم هنوز وجود نمايش‌نامه‌نويسي امريكايي را به عنوان بخشي از ادبيات به رسميت نشناخته است.

در مورد تئار تجربي دهه‌ي هفتاد هم معتقدم پي‌درپي دچار عقب‌نشيني‌ها و سنگربندي‌هاي مجدد مي‌شود و فرم و حدود خود را مرتب تغيير مي‌دهد. تئارت تجربي ميان بنگاه‌سازي‌هاي رو به تزايد تئاتر از يك طرف و ميل رو به افزايش گزينش‌گري طبقه مرفه نخبه از طرف ديگر كه پشتيبان تئاتر آوانگارد است گرفتار شده. گروههاي جوان و پرشوري كه مي‌خواستند وجهه‌ي تئاتر را تغيير دهند، مي‌خواستند راههاي تازه‌ي ارتباط با مخاطب و مخاطب‌اهي تازه براي ارتباط بيابند، دنبال كشف زبان‌هاي تازه، شيوه‌هاي جديد حركت، و اشكال تازه‌ي هنري بودند همگي يا جذب تئاتر سنتي قدرتمندتر شده‌اند يا به غير از چند استثنا در حاشيه افتاده‌اند. برخي‌شان به رغبت يا اجبار جذب دم‌ودستگاه تئاتر بازاري شدند، و برخي ديگر نشستند و تماشا كردند كه چطور همين تشكيلات سوداگر ايده‌ها، شيوه‌هاي بيان و مستعدترين همراهانشان را در خود مي‌بلعد.

تئاتري كه در روزهاي كافه‌چينو، تئاتر باز، و تئاتر نان و عروسك شكل گرفته بود تئاتر كساني بود كه مي‌خواستند تجربه كنند. اما برعكس، تئاتر كساني چون رابرت ويلسون به نظر من تئاتر كساني است كه مي‌خواهند يك نقاشي بخرند. عوضِ همه ابداعات پرسروصداي دهه‌ي گذشته (و ادعاي احمقانه‌ي ريچارد شكنر كه مي‌گويد در دهه‌ي شصت «انقلاب ضدادبي» اتفاق افتاد و «نويسنده كنار گذاشته شد») اين تغييرات مهم‌اند و احتمالا جنبش تئاتر تجربي جاري را براي هميشه از صحنه‌ي عموم پاك مي‌كنند. گرچه برخي از چهره‌هاي آن ناگزير به جريان رودخانه مي‌پيوندند و احتمالا با تجربيات نظريه‌ي اجراي دهه شصت همان رفتاري را مي‌كنند كه به گفته‌ي شاو با طرحهاي تئاتر ايده‌آل گوردون كريگ كردند، يعني «خوب ازش مي‌دزدند».

تئاتر اواخر دهه‌ي هفتاد همان تئاترهاي محلي جوانهاي پردل دهه‌ي شصت است كه ده سال بزرگتر شده، كمي شكم آورده و حرص موفقيت از نوع مالي آن كه همه‌چيز امريكاست به جانش افتاده. تصادفي نيست كه آخرين تحولات از گسترش روابط بين تئاترهاي كوچك مغازه‌اي با تئاترهاي بزرگ يارانه‌اي و برادوي، كه خودش حالا به سكوي پرتاب موفقيت در سينما و تلويزيون تبديل شده حكايت مي‌كنند. و همين دكه‌هاي نمايشي، آميب‌هاي سلسله حيات تئاتر،  حالا جاي تئاترهاي اصيل اما بنجل «كافه‌اي» دهه‌ي شصت را گرفته‌اند كه در آنها تئاتر تنها براي تئاتر شدن اجرا مي‌شد و نه به قصد صعود به تئاتر برادوي.

 

دهه‌ي هشتاد چطور؟ اگر كمتري اميدي باشد به همين بنگاههاي يارانه‌اي است كه مسئوليت‌شان را در حفاظت از بقاي كمپاني‌هايي كه قرار است رشد كنند و نه اينكه تنها بازيگر و كارگردان و نويسنده در استخدام خود داشته‌ باشند را جدي گرفته‌اند؛ كمپاني‌هايي كه قرار است به سبك‌هاي تازه برسند نه اينكه از نسخه‌هاي باسوادانه‌ي آدم‌هاي مرده تقليد كنند، كه قرار است در سنت تئاتري جهان زندگي كنند اما حيات تازه به آن ببخشند و چيزي به آن اضافه كنند نه اينكه باز كشك چندصد آدم كلاسيك محبوب و آخرين پديده‌هاي مطرح نيويورك را بسايند يا همان راهها را پيش بگيرند. البته آن هم در اجتماعشان زنده مي‌ماند و به اين اجتماعات كمك مي‌كند در آيينه‌ي تئاتر خود و جهان را بهتر ببينند. احتمال چنين اتفاقي بعيد است. پول هميشه فساد مي‌آورد، و پول بي‌قيد و شرط حتما تباهش مي‌كند.

در اين شرايط تئاتر تجربي نه مي‌ميرد نه خيز برمي‌دارد، در نتيجه آدم‌هاي تئاتري متعهد به هنر و نه لزوما متعهد به «خلق» آن ممكن است فرصت عرضه در تئاترهاي سازماني را پيدا كنند يا نكنند. آوانگارد هميشه وقتي به آن نياز است پيدايش مي‌شود، هيچ انقلابي هميشگي نيست و همين است كه يارانه اي كردن تئاتر آوانگارد را به عملي پرخطر تبديل مي‌كند. اني اتفاق خواهد افتاد و ممكن است بر تماميت هنر تاثير بگذارد يا نگذارد، ممكن است بخش لاينفك سنت تئاتر شود يا از بين برود. حال نيويورك تايمز در دفاع از آن بنويسد يا بنياد فورد روي آن سرمايه گذاري بكند يا نكند معيار معتبري براي سنجش تاثير آن نخواهد بود. تحول حقيقي تنها در قلب هنرمند روي مي‌دهد.


بازگشت به مطلب اصلي: تئاتر تجربي امريكا از نگاه چهره‌هاي دهه شصت و هفتاد

كارل وبركريستال فيلدفينگلدكافكاستلانتزمگان تريروشل اونزپاتريكشنيرمنكورنفلد



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: