فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

 

 

كريستال فيلد (1942 -)، بازيگر/كارگردان

بازيگر تئاتر و سينما، و كارگردان هنري كه سالها در تئاتر نيوسيتي در منهتن فعاليت داشته، وي به حمايت از بازيگران جوان و تازه‌كار و مخصوصا گروه‌هاي اقليت معروف است. در دهه هفتم زندگيش همچنان فعال است. از آخرين كار‌هاي او مي‌توان به بازي در فيلم بچه‌هاي كوچك سال 2006 اشاره كرد.


  • تئاتر در امريكاي دهه‌ي شصت دستخوش تحولات بسيار شد و به دنبال آن نگرش دوران به نمايش، فنون بازي و كارگرداني، مخاطب، محيط اجرا، و نظريه‌ي نقد تئاتر هم دچار تغييرات و اصلاحات بي‌شماري شد تا با روح دوران خود‌ همساز شود. حال در دهه‌ي هفتاد دوباره شاهد تغييرات پرشتابي در دامنه‌ي تئاتر تجربي و مهم‌تر از همه رابطه‌ي آن با جرايد، دانشگاهها، نهادها، بنگاه‌هاي تئاتر، مخاطب و ساير هنرها هستيم.شما به عنوان فردي كه در طول هردو دهه در زمينه تئاتر فعاليت داشته‌ايد چه برداشتي از اين تغييرات به وجود آمده داريد؟

فقط مي‌توانم درباره تئاتر خودمان در نيوسيتي و اتفاقاتي كه در رابطه با جرايد برايمان افتاد بگويم. روزنامه ويلج ويس در دهه شصت هميشه حامي ما بود، عزيزشان بوديم شايد به اين خاطر كه «سبك» تئاتري كه مي‌خواستيم بيافرينيم بدون هيچ تعمدي تندوتيز بود و خودانگيختگي را با وقايع سياسي اجتماعي آميخته بود. و اين درست همان چيزي بود كه ويلج وويس مي‌خواست و دنبال مي‌كرد.

در دهه شصت روزنامه‌هاي ديگري چون نيويورك تايمز هم از وويس دنباله‌روي مي‌كردند و از آنجا كه وويس  خاري در چشمشان بود نقدهاي خوبي درباره ما مي‌نوشتند، آخر خواننده‌هاي وويس روز به روز بيشتر و بيشتر و بيشتر مي‌شد. تايمز مي‌ترسيد اگر همين مسير را پيش نگيرد خواننده‌هايش را از دست بدهد. و البته درست هم فكر مي‌كردند. در دهه هفتاد ما ديگر پشتيباني در جرايد نداريم. امروز جرايد تنها پلي از هنرمند تئاتر تا مردم مي‌زنند. البته تصور منتقدين چيزي بيش از اينهاست، بيشترشان احمق‌اند و اصلا نبايد نقد بنويسند. در اين شرايط وحشتناك تصميم گرفتيم مطبوعات را ترك كنيم.

 در دهه هفتاد هرچه بيشتر جرايد نخبه‌سالار و بيمار را دور زديم تا به مردم برسيم، منظورم مردم فقير اين حوالي است، مردم محروم و تنگدست كساني كه تنها در حاشيه‌ي اين پيشرفت غيرانساني و ماشيني كه تمدن مي‌ناميم زندگي مي‌كنند. همين آدمها از نظر فرهنگي خيلي جلوتر از منتقدهامان هستند. آنها مي‌فهمند انسان چيست و حركت به سوي تعالي روح كدام است و «همه مهملات ديگر» را دور مي‌ريزند. در تاريخ جهان بسيار پيش آمده كه طبقه‌هاي پايين‌تر از بالادست هاي خود از نظر فرهنگي بسيار پيشرفته‌تر بوده‌اند و اين هم يكي از همان زمان‌هاست.

پس ما هم آواز ستايش مردم سر مي‌دهيم و اواخر دهه‌ي هفتاد را دوران تغيير مي‌بينيم، تغييري بزرگ كه وقتي اقتصادمان رو به افول است و خدمات دولت رفاه در مواجهه با ركود اقتصادي ناپديد مي‌شود آرام آرام پيش مي‌آيد. هرچه دولت رفاه كاپيتاليست‌‌مان پوچ تر مي‌شود و منابع طبيعي‌مان كمتر و كمتر، و درحالي آرام آرام از دود ماشين‌بخارهايي كه به غرب مي‌تازند خفه مي‌شويم تئاترمان محبوب‌تر و مردمي‌تر مي‌شود. واحه‌اي است در كوير فراموش انتحار. فقط اميدواريم اين كشتي شناور بماند و آنقدر تاثيرگذار باشيم كه بتوانيم دوام بياوريم. تازه از همه اينها گذشته كي دنبال تشييع جنازه‌ باشكوه مي‌گردد؟ ما دنبال غسل تعميد نمايشي تازه‌ايم، هر وقت كه پيش آيد.


بازگشت به مطلب اصلي: تئاتر تجربي امريكا از نگاه چهره‌هاي دهه شصت و هفتاد

كارل وبركريستال فيلدفينگلدكافكاستلانتزمگان تريروشل اونزپاتريكشنيرمنكورنفلد



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: