فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

جهاني به گردي گردو، خانه‌اي به رازآلودگي صدف

جهاني به گردي گردو خانه‌اي به رازآلودگي صدف

 

جهاني به گرديِ گردو،

خانه‌اي به رازآلودگيِ صدف

درنگي بر كتاب «بوطيقاي فضا»ي گاستن باشلار

 

«گرگي را مي‌بينم كه از سرزمين دور و قحطي‌زده مي‌آيد. چهره‌اش تكيده و گرسنه است و زبانش آويزان، قرمز و تب‌دار. در آن لحظه، در زير تپه‌ها چيزي جز لاك‌پشت پيدا نمي‌شود كه در نگاه حماسه‌سرايان مانند صدف ظريفي است. گرگ با يك جست طعمه‌اش را مي گيرد اما طبيعت به لاك‌پشت چابكي فوق‌العاده‌اي بخشيده است. وقتي سر و تن و دم‌اش را داخل خانه فرو مي‌برد، براي گرگ گرسنه، لاك‌پشت چيزي جز سنگي نشسته بر جاده نيست. آدمي درمي‌ماند كه در اين صحنه كه نمايشي است از ولع شديد، طرف كدام‌يك را بگيرد. من سعي كرده‌ام بي‌طرف باشم. گرگ‌ها را دوست ندارم اما.....هنرمند در دوست‌داشتني كردن گرگ و كريه نشان دادن لاك‌پشت موفق بوده است.» (178)

نگاه فرامتنيِ فوق به شعر يا روايت داستاني تنها از فيلسوفي مانند گاستن باشلار برمي‌آيد، پديدارشناسي كه به ارزشِ خودآگاهي و تخيل در تعاملِ شاعر يا نويسنده با فضاهاي زيسته‌ آگاه است و فضاي خانه را امري فراتر از ابژه‌ي بي‌روح مي‌داند. «بوطيقاي فضا» از هر حيث كتابي بينارشته‌اي است، مجالي است تا باشلار يافته‌هايش در فلسفه‌ي علم را با روانشناسي و روان‌كاوي و معماري و بوطيقا و هندسه‌ي فضا، و ما را با خودآگاهي خاطرات كودكي آشنايي دهد، با مفهومِ «خانه» كودكي و فضاهاي محرم زندگي آن‌طور كه در خاطر مي‌مانند. «بوطيقاي فضا» در يك كلام معماريِ خيال است يا پديدارشناسيِ خيال، خيالي كه در گذشته و حال‌مان جاري است و فضاي پيرامونش را نه در قطبيتِ سوژه-ابژه، كه در تجربه‌ي خودآگاه مشاهده‌گر با فضاي اطراف – پديدار – فهم مي‌كند.

باشلار «بوطيقاي فضا» (La Poétique de l'Espace) را حدود نيم قرن پيش در سال 1958 منتشر كرد اما آن زمان به‌كل ناديده گرفته شد چون پيشروتر از دانش زمان خود بود، و چون در دوره‌اي از منظر پديدارشناختي به مطالعه‌ي معماري پرداخت كه هنوز معماري را برمبناي تفكر دوره‌ي روشنگري فهم مي‌كردند. باشلار برخلاف جريان رايج به بررسي پديدارشناسانه‌ي اجزاي فضاي خانگي از اتاق زيرشيرواني تا زيرزمين و كنج‌هاي خانه و كشوها و ... مي‌پردازد تا تلويحاً معماران را به تجربه‌ي زيستي با فضا و نه صرفاً غور در استدلالات انتزاعي دعوت كند.

 

خانه و پديدارشناسيِ خيال

«اگر اين اتاق كوچك نبود چه مي‌كردم. اتاقي به ژرفا و رازآلودگي صدف؟‌ آه! حلزون‌ها نيك‌بختي ِ خود را درنمي‌يابند.» (168)

«بوطيقاي فضا» با جستاري درباره‌ي مفهومِ فضاها در خيال شاعرانه آغاز مي‌شود: فضاهاي محرم خانگي مثل كشوها و زيرزمين كه در خودآگاه انسان درتقابل با فضاهاي عمومي و وسيع مثل مناظر و بيشه‌ها تعريف مي‌شود. در «فصل اول: خانه» باشلار تاكيد خاصي بر فضاهاي خانگي داخلي يا همان اندروني‌ها و اجزايش، يعني اتاق‌ها و اثاث خانه دارد. درواقع مي‌خواهد تصويرِ شاعرانه را آن‌طور كه در خودآگاه ذهني دريافت مي‌شود پي كند، دريافتي كه به‌زعمِ باشلار مستلزم پذيرندگي فوق‌العاده و تمركز فراوان بر تجربه‌ي لحظه‌ي حال است. «خانه» براي باشلار «عصاره» يا سرآمدِ ابژه‌ي پديدارشناختي است يعني جايي كه منشأ تمام تجربه‌هاي فردي است، و مي‌نويسد:

خانه يكي از بزرگ‌ترين قدرت‌هاي تركيب‌كننده‌ي انديشه، خاطره و روياي آدمي است. گذشته، حال و آينده به خانه ديناميسم‌هاي گوناگون مي‌بخشند كه گهگاه به‌هم برخورد مي‌كنند، درگير مي‌شوند و گاهي هم در زندگي محرك يكديگرند. خانه پذيراي پيشامدهاست؛ پيشامدهايي پي‌درپي و بي‌وقفه. بدون آن، آدمي موجودي خواهد بود جدامانده. (47)

خانه، جهانِ نخستين است و او در ادامه به بررسي عناصر و مكان‌هايي در خانه مي‌پردازد كه محلِ «خلوت»، «محرميت»، و «خاطره»اند آن‌چنان كه در شعرها توصيف شده‌اند. البته تاكيد باشلار بر خيال شاعرانه است، مرحله‌اي كه به دانش و آگاهي چنداني نيازي ندارد و مستقيما از روح و دل برمي‌آيد، يعني حسّي برآمده از خودآگاهي خام و بي‌آلايشي كه مقدم است بر تفكرِ آگاهانه. درواقع رابطه‌ي مستقيمِ شعر و واقعيت درحقيقت به واقعيت و ارزش اشياي مشاهده‌شده عمق مي‌بخشد. اين‌ها فضاهايي‌اند كه بسته به حس محرميت، صميميت و هشياري ما نسبت به خود به فضاهاي بيروني و دروني تقسيم مي‌شود. خانه با تمام پيچيدگي‌ و يكپارچگي‌اش فضايي دروني است برساخته‌ي بي‌واسطه‌ترين خاطرات و تجربه‌هاي زيستي ما و اين عنصري است قابل واكاوي در ادبيات، شعر و داستان.

باشلار در «بوطيقاي فضا» اصطلاح تازه‌اي طرح مي‌كند تحت‌عنوان topoanalysis‌ يا «مكان‌كاوي»؛ مطالعه‌ي روان‌شناختي (روان‌كاوي) سيستماتيك حيطه‌هاي محرم، و چه فضايي صميمي‌تر از خانه. به گفته او، در ِ هر كابينت يا گنجه‌اي را كه باز ‌كني در به روي جهان تازه‌اي گشوده‌اي، كشوها محلِ اسرارند، و هر رفتار ما در مكان زندگي بعد تازه‌اي به تجربه‌ي زيستي ما مي‌افزايد. محرميتِ اين فضا روياپرداز را در پناه خود مي‌گيرد و هم اين‌جاست كه مي‌شود به واكاوي روان پرداخت. چه به زعم باشلار، روح هم مكاني (خانه‌اي) براي زيست است، فضاي درونيِ ذهن. به همين خاطر تنها در شعر (فضايي براي روياپردازي و نمايش محرميت درون) يا تجربه‌هاي شبه‌شاعرانه است كه مي‌شود تجربه‌ي خانه را مكان‌كاوي كرد. باشلار از روياها و تخيلاتي سخن مي‌گويد كه به‌واسطه‌ي حضور در مكان خانه در ما بيدار مي‌شوند و از گذشته به لحظه‌ي حال احضار مي‌شوند. با پاگذاشتن به خانه، تمام تجربه‌هاي خانه‌هاي پيشين و كودكي را در خود برمي‌انگيزيم؛ «ما هرگز تاريخ‌دان واقعي نخواهيم شد، بلكه شبه‌شاعراني هستيم كه احساسِ ما چيزي جز به‌زبان آوردنِ شعري گم‌شده نيست.» تاريخ ازدست‌رفته و بازگشت‌ناپذير چيزِ راكد و فسيل‌شده‌اي است، خاطرات چيزهايي ايستا و بي‌حركت هستند و بنابراين باشلار مي‌گويد آنچه خاطرات را در ما بيدار مي‌كند، نه زمان، كه مكان است. بنابراين از نگاهي پديدارشناختي بايد گفت «خانه» ديگر نه ابژه‌اي مادي و برساخته‌از مصالح ساختماني براي مطالعه و توصيف؛ كه عنصري پويا در دريافت آگاهانه‌ي ذهن از حيطه‌ي پيرامون است، دريافتي كه ازطريق رويا، خاطره، تخيل، يادآوري و خوانشِ ذهن از فضا به‌دست مي‌آيد. همان‌طور كه باشلار در مقدمه‌ي كتاب مي‌نويسد پديدارشناسي بيانِ شاعرانه بيش از آنكه پديدارشناسي ذهن باشد درواقع پديدارشناسي روح است و دروني‌ترين لايه‌هاي وجود را هدف مي‌گيرد.

خانه براي باشلار مجموعه‌اي از تصويرها است كه تصويري از پايداري و ثبات القا مي‌كنند. خانه همچنين داراي ارزش فضاي قطبي عمودي است كه از اتاقك زيرشيرواني تا زيرزمين امتداد دارد و او به تأسي از روان‌كاوان فرويدي، زيرشيرواني را محلِ منطق و خودآگاهي مي‌داند و زيرزمين را مكانِ غيرمنطق و ناخودآگاهي. زيرشيرواني استعاره‌اي از جلاي ذهن است و زيرزين برعكس، جايي تاريك و هادس‌گونه براي هر موجوديت غيرمنطقي. هردوي اين‌ها در يادآوري‌هاي ما از مفهوم خانه نقش كليدي بازي مي‌كنند.

رابطه‌ي خانه و جهان، كشوها، قفسه‌ها و گنجه‌ها، آشيان‌ها، صدف‌ها، گوشه‌ها، مينياتورها، بي‌كرانگي درون، ديالكتيك درون و برون، و پديدارشناسي تدوّر از ديگر سرفصل‌هاي اين كتاب هستند كه در هركدام باشلار به بسط ايده‌ي نخستين خود و انواع فضاهاي زيسته و شبه‌خانه در طبيعت مي‌پردازد. در «پديدارشناسي تدوّر» كه آخرين فصل كتاب است، باشلار با آوردن شعري از ريلكه استعاره‌ي «وجود گرد است» (كارل ياسپرس) را توضيح مي‌دهد، و دست‌آخر مي‌نويسد:

«براي خيال پردازِ واژه‌ها، چه آرامشي در واژه‌ي گرد وجود دارد. چه آرام مي‌كند دهان، لب‌ها و نفس كسي را كه گرد مي‌شود. زيرا از زبان فيلسوفي كه اعتقاد به گوهر سخن دارد، اين گفته بارها تكرار شده است. و نيز براي انديشمندي كه هر نوع «عدم حضور» را شكسته است، اين فضا آن‌قدر شادمانه خواهد بود كه متافيزيك سخن خويش را با اين بيان آغاز كند: بودن گرد است.» (284)

 

چند ايراد عمده

يكي از بزرگ‌ترين مشكلات نظريه‌هايي كه به وقت خود فهميده و خوانده نمي‌شوند به‌روز نبودن آن‌ها است. شايد بوطيقاي فضا و نگاه باشلار به مفهوم در دهه‌ي پنجاه نوآورانه بوده ولي در فضاي زيستي قرن بيست ويكم كه شيرواني و زيرزمين براي نسل متولد و ساكن در آسمان‌خراش‌ها است غياب مفهومي بزرگي است. باشلار با توجه به تجربه زندگي خودش در پاريس، «جعبه‌هاي» آپارتماني را فاقد ارزش محرميت عمودي و تصنعي مي‌داند. اين درحالي‌است كه زندگي چند نسل در اين فضاي شهري دچار استحاله و تحول فراوان شده و خود حالا بخشي از خاطره‌ي صميمي و تخيل زيستي ما است. بنابراين نوعي بازتعريف بوطيقاي فضا در ذهن انسان كلان‌شهرنشين ضروري به نظر مي‌رسد. 

 

«بوطيقاي فضا» با تاخيري چهل و چندساله در 1994 براي اولين بار به انگليسي برگردانده شد و به محافل نظري و آكادميك جهان راه يافت، يعني زماني كه بحث‌هاي بينارشته‌اي تازه نضج گرفته بود و به دنبال صداهاي مؤيد خود مي‌گشت. اين كتاب اما بايد يكي دو دهه ديگر صبر مي‌كرد تا به فارسي ترجمه شود.

ترجمه‌ي كتاب هم داستاني دارد. مريم کمالی يكي از مترجمان كتاب در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران مطرح مي‌كند كه کتاب را از ترجمه انگلیسی به فارسی برگردانده‌اند. ترجمه‌ي كتاب در سال 1383 به ناشر تحویل داده شده ولي «به دلیل آن‌که ناشر اذعان داشت زبان کتاب سنگین است و ممکن است دیرفهم باشد، مدتی انتشار آن به تعویق افتاد» و حالا انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ترجمه‌ي «بوطيقاي فضا» را كه بازنويسي آن هشت سال طول كشيده در 1000 جلد منتشر كرده است. گرچه اين وقفه‌ي ويراستارانه هم چندان انتظارات خواننده را برآورده نمي‌كند و متن در ساختار جملات سخت‌خوان است. عدم ارايه‌ي برابرنهاد مخصوصا در مورد اصطلاحات كليدي باشلار مثل «مكان‌كاوي» و «مكان‌دوستي» فرايند خوانش را براي خواننده‌ي حرفه‌اي و پژوهشگر با مشكل مواجه مي‌كند و اين درحالي‌است كه جاي خالي ضمايمي چون منابع كتاب اصلي و آثار ادبي معرفي‌شده در كتاب شديداً احساس مي‌شود. اشتباهات مفهومي و بي‌دقتي در فارسي نوشتن اسامي شاعران فرانسوي هم از ديگر خطاهايي است كه توضيح آن‌ها مجال ديگري مي‌طلبد.


  • بوطيقاي فضا، گاستن باشلار، ترجمه مريم كمالي و محمد شيربچه، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1391

  شماره 352، شنبه 8 مهر 1391



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: