فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

موقتاً بی نام

 با یوسفي كه خوابِ زن نمی‌فهمد چگونه بگویم   که یالیتنی‌های تو را دارو می‌شوم لیلیث ‌ام بخوان لیلای لالِ بی تنی که هزاران سال یالیتنی‌های تو را لالایی بخواند اگر اما اگر که ندانی درد چیست اگر از بطن چپ تا منتهای مدارای دل ات داغی ندیده باشی و چه می‌دانی صبر چیست دمادم اگر یار فقط پنج ثانیه تا دیدار برنگشته باشد از راه کسی که قرارِ ماندن ندارد بادها را...
نوشته‌ها / شعر / 1 ارديبهشت 1396 / 0 نظر
ادامه »

کارنامه‌ی ناتمام

یادداشتی درباره جهان داستانی محمد طلوعی به سفارش مجله هنگام...
نوشته‌ها / يادداشت / 24 بهمن 1395 / 0 نظر
ادامه »

با زخمِ پلاسکو

دانستن/ دانستن که هنوز آن جایند و در خود می‌سوزند/ دانستن که هنوز این جاییم و نو به نو فرو می‌ریزیم/ استبراء خشم/ استنشاق بخار ِ خون/ سرطان ِ بعد از تنفس ِ آزبست...
نوشته‌ها / شعر / 6 بهمن 1395 / 0 نظر
ادامه »

پرنده‌های مردنی تکلیف جهان را دست نمی‌گیرند

  خیال زن «خوب» شوخی است طنین مرد ِ «مرد» شوخی کسی برای دست های نجابت شعر نمی خواند عاشق در باران ِ کوچه تنها است چلغوز کلاغ و کفتر همیشه درست می‌خورد به هدف و پرده های طلایی را می‌کشد دلبند   شوخی بود شوخي که شايد كسي كركسي چشم‌هايم را با مشتی پونه‌ی کوهی طاق بزند در تالاب‌های خانه به دوشی در باتلاق‌های فراموشی بکاردم شاید واژه‌ای بروید باردار غمی که مال من...
نوشته‌ها / شعر / 30 مهر 1395 / 0 نظر
ادامه »

زخمائيسم

زَخم زَخم زَخم|بر صورت|به عدد كَسان كه شناختي . زخم‌ها زخم|به عدد كَسان|كه نشناختند|در سينه...
نوشته‌ها / شعر / 8 خرداد 1395 / 0 نظر
ادامه »

تهران: فراکتال بی‌پایان

امروز نام تمام پارک‌های تهران به استثناي چندجا كه در تداول عامه به نام قديم صدایش می‌کنند بوستان است. بوستان (جايگاه گل‌هاي خوش‌بو) معادل مطلوبي است براي باغ و باغستان (كه به ميوه‌ و بارش فخر مي‌كند) يا پاركِ فرانسوي (كه همان گردش‌گاه است). بوستانِ امروز پارکِ بی‌نرده‌اي‌ست که بناست آزادی را تداعی کند. پارک ِ بی‌نرده...
نوشته‌ها / يادداشت / 14 بهمن 1393 / 2 نظر
ادامه »

...
نوشته‌ها / يادداشت / 4 شهريور 1393 / 1 نظر
ادامه »

هفت چين

هفت قطعه شعرچين...
نوشته‌ها / شعر / 29 مرداد 1393 / 1 نظر
ادامه »

آگهی استخدام

نیاز مبرم به زنی که شوهر اختیار کند جای من   عصرها دیوانه‌شود دستکش خیس بکوبد بر صورتِ مرد شب‌ها رام شود : ببوسدش آرام شود بچه‌غولی بزاید  شیرآورانه زی کند   به زنی که زیبا شود جای من برقصد ناز کند نیاز کند خریدانه رود گاهی   به زنی که آهی بکشد گاهی گریه‌ای روضه‌ای طلسم و خرافاتی خدایی که...
نوشته‌ها / شعر / 10 ارديبهشت 1393 / 4 نظر
ادامه »

تلنگر

شرشرِ زندگی / به رگ‌های ملتهب تندیسی / که دست‌هایش در کار بافتن بادبادکی است / در رویای كُركيِ کودکي...
نوشته‌ها / شعر / 25 مهر 1392 / 5 نظر
ادامه »